تو نیستی...
چشمهایم را میبندم.هوای اطراف پر از عطر توست.با هر نفس میخواهم تمام حجم هوا را ببلعم و ان را برای همیشه
درون سینه ام حبس کنم.چشم باز میکنم به امید اینکه باز گشته باشی.نه برای من،برای اینکه اسمان را بار دیگر از
پنجره کوچک اتقم به تماشا بنشینی.پنجره ای که میگفتی زیباترین قاب برای لحظه های خورشیداست.چشمهای بارانی
ام که اماده بارش است،بسته میشود،نسیمی فرحبخش به تنم نفوذ میکند و قلبی در کنار قلب من در سینه ام به تپش می
افتد . " تو نیستی اما همه جا تصویری از توست."
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۷/۲۶ ساعت 21:30 توسط arina
|
معنی بخشیدن یک دل به یک لبخند چیست؟